X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

statistics

قالب وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

گیس طلا
قالب وبلاگ

از مجموعه گنجعلیخان بیرون اومدم و رفتم مقبره مشتاقعلیشاه را دیدم، معماری خاصی نداشت و متروک هم شده بود ، یک روحانی هم اونجا نشسته بودم و به سوالات شرعی جواب می داد

من به دوست کرمانی ام زنگ زدم تا شب را با هم بگذرانیم و منتظرش شدم، یک خانم تنها با شال قرمز سر میدون جالب نبود، اومدم نشستم کنار روحانی و چون سوال شرعی نداشتم، براش توضیح دادم که این پیچکها درختهای کاج را می کشد او هم سعی می کرد که نگاهش به نامحرم نیفتد و سرش را پایین می انداخت و حالا لاکهای قرمز پایم اون پایین ایجاد اختلال تصویری می کرد

خلاصه وضعیت گروتسکی بود تا دوستان آمدند و رفتیم خیابون امام برای خرید لوازم پلاستیکی ظرف و ظروف برای سفر

مسجدی آنجا بود با دری آهنی و قدیمی با نقش دو فرشته با موهای پچان و مشعلی در دست

از زیبایی کار و مهری بودن آن حیرت کردم

جالبه شعر بالای سر در هم کلمات مهری داشت

کلا اگر کسی حوصله کند قطعا در کرمان فراوان ردپای میتراییسم را می بیند 

بعد دوستان مرا به خانه قاجاری زیبایی بردند به نام کیسخرو که خالا اقامتگاه بومگردی مانندی شده بود و شربت زعفرانی خوردم خدا به بهانه دستشویی رفتم داخل ساختمون و فواره ای سنکی داخل اشبزخونه فعلی دیدم این حضور اب در معماری ایران ، اخ که چه بگویم برایتان از این عشقولانه اب و خاک در دوران باستان

برای شستشو در رودخانه آب را به بیرون رودخانه هدایت می کردند تا الوده نشود ، اب دهان در اب نمی انداختند، قطره ای را هدر نمی دادند، آب که در خانه می گشت بقیه ان به زمینهای کشاورزی هدایت می شد، آ ب مقدس بود ، کلمات آبادی،آبادانی همه نشاندهنده این رابطه مقدس است 

رابطه اب با خدایان باستانی ایران و الهه ها خود داستان جذاب دیگری  است، آناهیتا نگهبان رودخانه ها و دریاها ، سوار بر ارابه ای بوده که چهار اسب به نام های باران ،ابر، باد و برف آ را می راندند 

خلاصه در  این ساختمان عکسهای از بناهای قدیمی کرمان بر در و دیوار بودند که حالا نیستند و چقدر دلم می خواست دیده بودمشان

بعدش راه افتادیم کرمان گردی و در شب خیابانها به دلیل چراغها زیباتر شده بودند و اسامی خارجی مغازه ها و موزیک باعث شده بود من مدام اصرار کنم اینجا کرمان نیست، نیویورک است 

بعد از کلی دور دور کردن و خندیدن من به بستنی طلاب مشهد در نزدیکی رزلند  حضور خیابانی ب نام امام جمعه روحمان را شاد کرد

برای شام به رستوران سوفیا رفتیم ، خیلی با صفا بود بخش پشت بومش و غذاها هم خوشمزه با قیمت مناسب

دکور جالبی هم داشت

با شکمی در حال انفجار و لبی خندان به خانه برگشتیم

[ جمعه 10 فروردین 1397 ] [ 05:26 ] [ Giso ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 307394

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک