امروز رفته بودم به مطب دکتر پوستی به دکتر خالویی، از وقت دو ساعتی زودتر رسیدم، خانم منشی اجازه ماندن در اتاق انتظار را به من ندادند و گفتند سر همان ساعت خودم بیایم و من برگشتم به خیابان داغ
بابای من رفته بود یه دکتر معروف، کلی نشسته بود تو مطب تا آقای دکتر بیاد. همینکه دکتر اومده بود بابام گفت مثل ... سرش رو انداخت جلو و با اینکه یه سری مریض ها جلوی پاش بلند شدند و بهش سلام دادن، بدون اینکه محل بده رفت اتاقش. بابای من هم دیگه نمیشینه و اومده بود خونه. گفت خوشم نیومدش ازش، نرفتم پیشش
میتونست انسانیت نشان بده و بگه بمان. قطعا خود شما اگر از فضای اونجا خسته میشدی بعد از گذشت یک مدت زمان میزدی بیرون ولی خوب شاید بهتر بود یک نفسی اونجا تازه کنی. چندین سال پیش رفته بودم ارومیه برای ماموریت. پروازم شب بود و ماه محرم (سینماها تعطیل) و زمستان و هوا هم خیلی سرد و البته منم نابلد و کم تجربه. کلی بازار را برای گذراندن وقت بالا و پایین کردم ولی هنوز کلی وقت داشتم. یک کتاب کوچک همراهم بود ولی خیلی خسته بودم و دنبال جایی برای نشستن. یک آزمایشگاه باز بود و خالی منم رفتم داخلش و گفتم مسافرم و اگر بشه یکی دو ساعتی اونجا بنشینم. براحتی قبول کردند و تازه کلی هم حرف زدیم و زمان زود گذشت. یکی دو ساعت هم در فرودگاه چرخیدم و زمان گذشت و برگشتم تهران.
دقیقا همین برایم آزارنده بود که می دید من چقدر خسته و جنازه ام، می دانست در ان اطراف جایی برای ماندن نیست و خبر داشت بیرون چقدر داغ است همین انسانیت که نشان نداد ...
گیسو جون ، دو ساعت در اتاق انتظار زمان خیلی طولانیه. خودت طاقت نمیاوردی. و از این گذشته از کجا میدونی که منشی اجازه این زمان طولانی را به کسی دادن را داشته؟
راه حل میانه: اگر یک کافه ، کتابفروشی ، یا جایی پیدا میشد، که در خیابان نمانی، خوب بود.
همونجا مینشستی به حرفش هم گوش نمی دادی . خیلی هم حرف می زد یه داد سرش می کشیدی که بشینه سر جاش. با آدمهای بی ادب باید همینجور برخورد کرد.
خب اگه همه را راه می داد که اتاقه خالی نبود غلغله بوووود
ببین مزاحم مکالمات تلفنی اش بودی بهش حق بده
بابای من رفته بود یه دکتر معروف، کلی نشسته بود تو مطب تا آقای دکتر بیاد. همینکه دکتر اومده بود بابام گفت مثل ... سرش رو انداخت جلو و با اینکه یه سری مریض ها جلوی پاش بلند شدند و بهش سلام دادن، بدون اینکه محل بده رفت اتاقش. بابای من هم دیگه نمیشینه و اومده بود خونه. گفت خوشم نیومدش ازش، نرفتم پیشش
ای کاش وقتی دکتر رو دیدین بهش می گفتین که چه منشی بی نزاکتی داره :-(((
راستی گیسو جان دکتر بهروز باریک بین هم از پزشکان خیلی خوب در زمینه پوست و مو و زیبایی هستن. البته خیلی دیر وقت میدادن قدیمها الان نمیدونم.
سپاس
میتونست انسانیت نشان بده و بگه بمان. قطعا خود شما اگر از فضای اونجا خسته میشدی بعد از گذشت یک مدت زمان میزدی بیرون ولی خوب شاید بهتر بود یک نفسی اونجا تازه کنی. چندین سال پیش رفته بودم ارومیه برای ماموریت. پروازم شب بود و ماه محرم (سینماها تعطیل) و زمستان و هوا هم خیلی سرد و البته منم نابلد و کم تجربه. کلی بازار را برای گذراندن وقت بالا و پایین کردم ولی هنوز کلی وقت داشتم. یک کتاب کوچک همراهم بود ولی خیلی خسته بودم و دنبال جایی برای نشستن. یک آزمایشگاه باز بود و خالی منم رفتم داخلش و گفتم مسافرم و اگر بشه یکی دو ساعتی اونجا بنشینم. براحتی قبول کردند و تازه کلی هم حرف زدیم و زمان زود گذشت. یکی دو ساعت هم در فرودگاه چرخیدم و زمان گذشت و برگشتم تهران.
دقیقا همین برایم آزارنده بود که می دید من چقدر خسته و جنازه ام، می دانست در ان اطراف جایی برای ماندن نیست و خبر داشت بیرون چقدر داغ است
همین انسانیت که نشان نداد ...
گیسو جون ، دو ساعت در اتاق انتظار زمان خیلی طولانیه. خودت طاقت نمیاوردی. و از این گذشته از کجا میدونی که منشی اجازه این زمان طولانی را به کسی دادن را داشته؟
راه حل میانه: اگر یک کافه ، کتابفروشی ، یا جایی پیدا میشد، که در خیابان نمانی، خوب بود.
حالش خو نبوده؟؟
حتماً دوستای فضاییش کل اتاق نشسته بودن میتینگ داشتن با خانم منشی!
مردم حالشون خوبه ها!
چ عوضی
دلش میخواست تو سالن انتظار تنها باشه؟
دلش میخواست شما گرما بخوری؟
اونوقت چرا؟
Telegram.me/aaalachigh
این کانال منه خوشحال میشم عضوش شید دوست عزیز