مدتی بود به دلیلی که برای خودم هم مشخص نبود از دوستی دوری می کردم، دیشب وسط یک مهمانی بزن و برقص در تاریکی و روشنی دیدمش و کلی ابراز شادی کردیم از دیدن هم و با صدای بلند شروع کردیم به سوال و جواب و در همان گفتگوهای اولیه ناگهان یک چراغ پروژکتور چشم کور کن بر روی دلایلم برای کناره گیری افتاد که خدمتتون عرض می کنم:
این دوست عزیز در همه دیالوگها نظر خودش، خاطره خودش و منافع خودش را منظور می کند و یا به عنوان مثال:
- رفتم آرایشگاه....- منم موهامو مش کردم ولی خیلی گرون گرفت...
- خواهرم جواهر سازی می کنه... -داداش منم کارش خیلی خوبه...
- رفتم یه جای ماساژ... -برا منم زنگ بزن وقت بگیر...
- ترم داره شروع می شه...- به دانشجوهات بگو برام تبلیغ کنن...
- مهلت اجاره سال خونه ام شده...- برا منم می پرسی خونه رو...
- یه سایت رزرو هتل و هاستل هست... -یه روز می یام خونتون برا منم رزرو کن...
در واقع شنونده خوبی اصلا نیست و اجازه لذت بردن از گفتگو را به آدم که نمی دهد هیچ، هر اطلاعاتی که بدهی فورا درخواستی روی آن می گذارد و به تو بر می گرداند
حضور خودش ، ارزوهایش، اندیشه هایش و نیازهایش مقدم بر رد و بدل کردن عواطف و احساسان و اندیشه ها و حتی اخبار شخصی است.
طبعا ویژگی های مثبتی هم دارد اما گفتگو با اون اینقدر ذهنم را خراش می داده که ناخودآگاه بی خیال بخشهای خوبش شده بودم
سلام
خوب میفهمم چی میگید.من با چنین آدمی بودم. همیشه برام عجیب بود افرادی که قبلا این آدم را میشناختند چرا اینقدر زود فراموشش میکنند،
بعد فهمیدم نبودن چنین افرادی اینقدر احساس آرامش به آدم میده بودنشون هیچ آرامشی ندارد.حتی یک بار روراست ازش پرسیدم چرا اینجوری رفتار میکنی؟ خیلی محکم گفت من تو را برای کارهام می خوام با خودت کاری ندارم
سلامگیسو جون چه جالب من هم دورم پرند ازاین آدمها هی اذیت میشدم حرصم در می اومد فکر میکردم من مشکل دارم .. خوب حالا باید چه کار کرد ...ادم می آد بگه من ده روز بیمارستان بودم عمل غده داشتم نگرانم طر ف دندون در آوردن بچهاشرو طوری تعریف می کنه که از جراحی قلب باز بدتر به نظر بیاد...
گیسو جون شاید اینجوری میخواد خودشو بیشتر بهت وصل کنه شاید چون خودش حرفزیاد بلد نیست بزنه اینجوری میخواد حلقه ی مکالمه رو نگه داره.متاسفانه خود من هم همینجوریم ولی نه به دلایلی که شما فکر میکنی.بلکه به دلایلی که بالا گفتم اینجوریم.الان که پست شما رو خوندم رفتم تو فکر نکنه دیگران راجع به من هم مثل شما فکر میکنن.در صورتی که اصلا اونجوری نیست.
متوجه هستم چی می گی لی لی
اما توجه کن که این حلقه مکالمه در صورت لذت بردن هر دو طرف است که ادامه پیدا می کند
با خوندن این پست فوری به خودم فکر کردم. شنونده خوبی هستم؟ فکر نکنم

چه پست خوبی بود. همه مون نیاز به این خود اسکن کردن نیاز داریم.
خیلی جالب توضیح دادی گیسو جان.کن فکر میکنم شنونده خوبی نیستم و باید بیشتر روی خودم کار کنم.
همه باید کار کنیم روی خودمون
عالی بود
سلام گیسو جان سالهاست مشتری پرو پاقرص وبلاگتونم. عاشق سبک نوشتنتم. متاسفانه اکثر ما گوش دادن بلد نیستیم و هر کس شنونده ی خوبی نباشه گوینده ی خوبی هم نیست.
وای آره خیلی ناجوره !منم به ندرت از خودم برای کسی میگم ولی یکی بوده، همون مواقع اندک، که تازه خودش می پرسیده چرا چطور و ... براش یه جمله می گفتم، فوری می گفته: نه، من که فلان!
خب ببم جان! تو فلانی که فلان! برای خودت فلان! به من چه! از من پرسیدی طاقت داشته باش یه جمله بگم بعد اگر لازم بود عرض اندام کن. همچین باعجله و تحکم میاد جلو که انگار می خوان موقعیت فلانشو نقد کنن! پیففف
من شنونده خوبی هستم. ولی با ادمهایی که نمیتونن برای١٠ دقیقه فقط بشنون مشکل دارم
من بهتون می گم: شما شنونده ی خیلی خوبی هستین :-)
عزیز دل منی خانم دکتر