در شیراز هستم و اذیت می شوم، من بیشتر اوقات در شیراز اذیت می شوم و به همین علت زیاد شیراز نمی آیم و دلیل اصلی آن خانه است.
خانه ما در شیراز بسیار زیباست، پر از درخت و پر از رنگ و پر از نور، بزرگ و دلباز است
اما موجوداتی شریر در روح اشیا این خانه فرو رفته اند که قصدشان فقط آزار من است!
به عنوان مثال سه دست مبل و انواع کاناپه در خانه هست اما یک جای راحت برای نشستن وجود ندارد، گردن و کمر و باسن به نوبت در هر کدام بسته به انتخاب مبل اذیت می شود، الان رو بنفشه نشستم که کمر درد تخصصش است!
چهار تا اتاق خواب هست که همه تختخواب دارند و روی هیچکدام نمی شود یک دل سیر خوابید، یکی صدا می دهد، دیگری گود است و آن یکی باریک و آخری داغ
دو تا تلویزیون و ماهواره وجود دارد که همیشه یا صدا یا تصویرشان مشکل دارد یا طوری قرار گرفتند که بعد از دیدن یک فیلم گردنت نیاز به فیزیوتراپی پیدا می کند
در کابیت اشپزخانه انواع ظرف و ظروف رنگ به رنگ موجود است آن وقت برای دم دست و سر ناهار مقادیری لیوان لنگه به لنگه و پیش دستی لب پریده روی میز مشاهده می شود.
سه توالت ایرانی و دو توالت فرنگی در خانه هست که یکی دور و در حیاط است و دیگری وسط هال است کنار گوش مهمانان و بقیه هم که معمولا یا خرابند و سطل اشغال و دستمال توالت ندارند و یا شیرآبشان سرتا پای آدم را خیس می کند اگر قبلا نسوزانده باشد یا سوراخ نکرده باشد!
هوای خانه هم که وقتی کولر خاموش است گرم و وقتی روشن است یخزده است، برعکس این جملات در زمستان وبا بخاری نوشته می شود
باور کنید که اصلا اغراق نکردم، در این خانه هیچوقت در سه تا یخچالش آب خنک پیدا نمی شود و چایی درست کردن عذابی است الیم
و هنوز هم بعد از این همه سال نفهمیدم سطل اشغال اشپزخانه کجاست که من هیچوقت پیدایش نمی کنم!!
سالی یکبار که به شیراز می آیم،مدام در حال جابجا کردن، خرید کردن ، تعمیر کردن، تغییر دکوارسیون و ایجاد راحتی هستم
اما تا سال بعد تمامی وسایل و اشیا به ذات خود باز می گردند و با خنده ای شریرانه شادمان از دیدن من، آزار خود را آغاز می کنند
چ جالب من فکر میکردم منزل پدر خودم فقط اینجوره تک تکش حرفدل منم بوذ چ جالبببب
خیلی خوب نوشتید کلی خندیدم
خب حتما نیاز به یک چیزی داری که همه ی این خلا ها رو پر کنه ، البته یکی باید اینو به خودم بگه ها معلوم نیست از زندگی چی میخوام ، البته یه جمله ی خوب در این رابطه هست که میگه به ندای قلبت گوش کن ببین اون چی میگه و این نداها رو ریجکت نکنشون asap (as soon as possible) عملیشون کن
ایکن فرار نداشت
بدتر از بشقاب های لب پریده، قاشق چنگال هایی هستن که هیچ دوتاشون جفت نمیشن! خونه مامان و مامان بزرگ من هم دقیقاً همینطوره. یک جورایی حیفشون میاد از وسیله های خوبشون برای خودشون استفاده کنند
همه چی برای مهمون
می فهمم عزیزم، منم احساس شما رو دارم اینجور مواقع
ولی وقتی با همچین مواردی روبه رو میشم به نظرم میرسه یه جور عادت یا راحتی درش می بینن. گاهی ترس از تغییر هم هست. وگرنه وقتی همه چی مهیا باشه و شخص دیگه ای زحمتشو کشیده باشه هرکی باشه استقبال می کنه. چون بار ذهنیش رو دوششون نبوده. اینکه همه چی به حالت اول بر می گرده شاید ناخودآگاه اونطوری «راحت» ترن. راحتی با یه معنای خاص! نمی دونم.
متوجهم چی می گی، راحت به معنای خاص
خوبم و با خوندن مطالب زیبای شما بهتر
وای گیسو جان! اینا که نوشتی شرح مشکلات بود ولی انقد باحال بود من عاشقش شدم!
مخصوصا خط های آخر
یه چیزی یادم افتاد: شما به جای هربار خرید و ... که اعمال نظر درمورد جایی محسوب میشه که خودتون هم حضور فیزیکی نداری تا این تغییرات رو جابندازی، یه ترفندی بیندیش که وسایل راحتی برای همون روزای خاص موندن خودتون تهیه کنی. مثلا یه نشستنگاه مناسب سبک قابل حمل برای جلو تلویزیون یا تخت مخصوص خودتون... اینطوری وقتی نباشین هم می تونین جمعشون کنین تا کسی جابجا نکنه یا خراب نشن. شاید اینطوری راحت تر باشین
دلم برا خودشون می سوزه آخه، اونام ناراحتن
سلام از دیروز دارم وبلاگتون رو میخونم سفرنامه گرجستان رو خوندم بسیار زیبا نوشتید.منم شیراز زندگی میکنم وقتی کولر روشنه یخ میکنم وقتی خاموشه گرمم میشه
جطوری همشهری؟
خوب همه اینا که گفتین ولی کاناپه جلو مبلی خونه خودتون کم از اینا نداره یه بارم قبلا گفته بودم طفلی مادرک جطور رو اون کاناپه باریک فیلم می دیدن ؟
گیسو جون ، اینو بگم: در این قضیه تنها نیستی!. من هم این مشکل را با خانه مادرم دارم. با این تفاوت که آپارتمانش کوچک است و وسایل بسیار خلاصه. ولی بدون اغراق همگی غیر قابل استفاده. من یک کمد بزرگ در اتاق خواب به خودم اختصاص دادم. در کمد یک کارتن گذاشتم: لیوان، ماهی تابه، ملافه، قاشق و سایر چیزهای ضروری برای خودم. معتقدم که خانه مادرم کاملا با تمام وسایلش باید با بولدوزر صاف شود.