در فرودگاه امام هستم و ساعت پنج و نیم پرواز دارم به تفلیس، یک ماهی در گرجستان زیبا خواهم گشت، امید که سفر خوبی باشد و اینترنت هم باشد و سفرنامه را بخوانید
اژانس مسافرتی فرازشید علاوه براینکه بلیط گرانتر از سایت به من فروخت، بلیط ایمیلیشان نه نام مقصد داشت و نه مُهر، هنگام گرفتم ارز مسافرتی دچار مشکل شدم ،
نا امیدانه بیرون آمدم و دست به دامن اژانسهای اطراف بانک شدم که همه جواب منفی دادند به جز چهارمین آژانس که خانمی خوش رو و خوش کلام با دلبری گفت:
فقط چون موهات قرمزه و چشم و ابروت خوشگله برات مهر می زنم!
می دانید؟
این کلمات در ظهر داغ تابستان ، با پا درد و تشنگی و گرما زدگی
می فهمید یعنی چه؟
ماشین با سرعت در حال حرکته که یه پشه مزاحم روانی ام کرده، دقایق طولانی پنجره را باز کردم و با دست و شال و حرکات بدنی شدید سرانجام می توانم راه خروج را به پشه نشان دهم و پشت سرش به سرعت و عجله شیشه را بالا کشیدم
رها با تاسف به من نگاه می کند و سر تکان می دهد
- چیه ؟خوب ترسیدم بیاد تو دوباره
- فکر کردی اون پشت شیشه منتظره؟ ماشین در حال حرکته می فهمی ؟ باد بردش اونو، وزن پشه می دونی؟ سرعت؟ جابجایی هوا؟ دکتر هم هستی؟
همچنان در جاده به روستایی رسیدیم به نام "نوخاله"
تحلیل من و محدثه این بود که ورود خاله ها به این روستا ممنوع است
روستای بعدی "هند خاله "بود
هیچ تحلیلی به ذهنمان نرسید فقط حدس زدیم که روستای بعدی باید نامش "عزیز خاله "باشد و رها سرانجام وارد بحث شد و نام روستای بعدتر را حدس زد
روستای"الهی دورت بگردم"
در سفر هستیم با لحنی رمانتیک می گویم: تصور کنید صبح در جاده جنگلی بودیم ، ظهر در جاده شالیزار و الان در جاده گندمزار هستیم
رها در حال رانندگی با اخم می گه: تصور کنید امشب اتوبان کرج
!!!